|
تنها ترین تنها |
|
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور و یک دریچه ............. |
چرا گرفته دلت؟ مثل آن که تنهایی چه قدر هم تنها ! خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی دچار یعنی عاشق و فکر کن چه تنهاست اگر ماهی کوچک دچار آبی در یای بیکران باشد چه فکر نازک غمناکی دچار باید بود
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 11:45 توسط کیمیا |
قلبت را بگشا................... یادمان باشد اگر بر فراز دلمان پرواز نکنیم وسعت مهرورزی را باور نخواهیم کرد. و زمانی که گذشته ها را رها نمی کنیم خود را به آغوش سرد تکرار می سپاریم. اگر نگاه مهربانی نداشته باشیم ناچاریم نهال تنهایی مان را با ریزش اشک های مان آبیاری کنیم. و این درد پنهانی را با آسیب های آشکاری که به دیگران وارد می کنیم توجیه کنیم. و هنگامی که صادق نیستیم و همچنان به افتخار باورهای نادرست خود را تشویق می کنیم. عریانی تنهایی خویش را با تن پوش غرور و تکبر به روح خویش تحمیل می کنیم. یادمان باشد استفاده از فرصت ها دلی نترس و قلبی عاشق می خواهد . و نتیجه این آزمون رشد و سر آغازی نو خواهد بود. که در جست و جوی آن فقط به مسیر خود چشم دوختیم نه به راه دیگران...................... باقی ماندن در دام رفتار های نا خوشایند را با گام های تندی که از کنارت بی اعتنا و بی مهر می گذرند را بشناس................. اگر قلبت را نگشایی اگر سکوت را با کلام مهر آمیز و سکون را به حرکت در راه عشق تر جیح دهی رویا هایت را در گذشته جا خواهی گذاشت و روا نیست که آرزو های تو با آه و افسوس دم ساز شوند پس رها شو................. .jpg)
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 11:26 توسط کیمیا |
و اگر آدم هم مثل من آدم بود
و دلش نی لبکی بود حزین
می سرایید به اندازه یک حنجره در گوش زمان
قطعه شعری از عشق
که همین عشق سر آغاز من و عالم بود
قبل از این بود جهان
یکه و در تنهایی
ظلماتی که یقین ماتم بود
پس جهان بی من
یا من بی عالم
بود چیزی که در آن چیز وجودی کم بود
و تویی جان جهان
نیز منم کالبدی
ارزشی بود اگر
بودن ما با هم بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 10:48 توسط کیمیا |
سلام سلامی به اندازه عشق مادرها که هیچ وقت پایان ندارد . امیدوارم که مادر من این هدیه کوچک را پذیرا باشد وجود وعشقم نثارش می کنم. روز تولد محبت روز عشق روز مادر مبارک مامان روزت مبارک م مثل مادر حقیقت است م مثل مهتاب م مثل مجنون و در آخر و اول م مثل محبوبه که زاده محبت است و یقین دارم که همیشه به یادم است مادر یعنی محبت امید آرزو دوست داشتن راستی وصداقت همه ی اینها اسوه ی مادر است مادر می تواند همیشه سر مشق زندگی باشد که هر چقدر از روش بنویسیم تا یاد بگیریم تا زمانی که نتونیم درکش کنیم تا نتونیم مثل خودش تمام وجودمون از عشق به اون باشه فایده نداره مادر است که سرچشمه ی خوبی هاست تا اون نباشه هیچ خونه ای مهتاب نداره که بخواد شب های آرزوش رو با اون جشن بگیره. زمزمه های اون که همیشه آرامش می ده و تو رو به رویاهات می بره این مادر است که هیچ وقت قصر آرزوهات رو خراب نمی کنه و هر روز به این امید به خدا می گه این قصر آرزوها رو به حقیقت برسون دست بچه هام رو برسون به اون ستاره های بالا سر شون همیشه اولین حرفی که کودک یاد می گیره کلمه مادر است چرا ؟ چون یک زتدگی رو براش معنا کرده و براش رنج و سختی کشیده تا حالا تونسته به اون بگه مادر و فکر می کنم همیشه اولین آرزو مادر شنیدن این کلمه باشه . این مادر است که هرچقدر هم ازاو بگوییم باز نمی تونیم به اون برسیم و تشکر کنیم چون چیزی که شایسته ی وجود با ارزش مادر باشه در دنیا وجود نداره و خدا هم می دونسته به همین دلیل بهشت رو زیر پای اون ها قرار داده شاید بتونه محبت اونها رو قدر دانی کنه از خدا می خوام تا زنده ام هیچ وقت اون رو ازم نگیره چرا که درد بزرگی بی مادر شدن مامان اینو از صمیم قلب می گم دوستت دارم آرزوم دیدن دوباره تو شنیدن صدای تواست حتی اگر فاصله ها مانع رسیدن ما دوتا به هم باشند به امید اینکه هیچ کس محبت کردن به مادرشو از یاد نبره![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 15:37 توسط کیمیا |
دوستان عزیز
تا اطلاع ثانوی نمی توانم
از محبت های شما دیدن کنم
به دلیل امتحانات پایان ترم
که تا ۱۷/۴/۱۳۸۷ ادامه دارد
لطف کنید اگر خواستید آرزو مند
نمرات خوب برای من باشید
دوست دار شما تا لحظه ی
سلام دوباره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 13:10 توسط کیمیا |
همه ی هستی من آیه ی تاریکیست
که تو را در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این آیه تو را آه کشیدم آه...................... من در این آیه تو را به درخت و آب و آتش پیوند زدم...................................................................... 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:36 توسط کیمیا |
هیچکس تنهاییم را حس نکرد
لحظه ی ویرانیم را حس نکرد در تمام لحظه هایم هیچکس وسعت حیرانیم را حس نکرد آن که سامان غزلهایم از اوست بی سر و سامانیم را حس نکرد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:54 توسط کیمیا |
همیشه با خودم فکر می کردم که لحظه ی آشنایی چه لحظه ی زیبایی است لحظه ای که برای اولین بار با کسی که اصلا نمی شناسیمش رو به رو می شویم و چشم در چشم نفس در نفس صدا ها را زمزمه می کنیم و فاصله ها را می شکنیم لحظه ای که هیچ صدایی نیست جز صدای تو و او ............ صدای آشنایی صدایی که پیام دوستی را به همراه دارد دوستی که همیشه همراه تو باشد تا آخر ،آخر جایی که پایان ندارد پایان جایی که آخرش معلوم نیست . این لحظه را نمی توان با هزاران لحظه ای که فضای زندگی تو را پر کرده اند عوض کرد لحظه هایی که فقط در گذرند و زود می میرند ولی این لحظه است که هیچگاه نمی میرد و همیشه در روحت جاریست و هر چقدر که بخواهی ادامه دارد و پایان پذیر نیست به طوری که جزیی از وجود تو می شود این لحظه زیباست و رنگارنگ که هر رنگش بویی از صفا صمیمیت دوستی و همدلی و در ابتدا و انتهایش معنی عشق را می دهد لحظه ای که در آن می توان محبت خود را نثار دیگران کنی که شاید لحظه های دیگر فردا نتوانی از آن بهره ببری و آن را نثار کنی. لحظه ای که با آن زندگی جان می گیرد لحظه ی آغاز لحظه ی دیدار لحظه ی سلام پس امیدوارم که زندگیتان سرشار از این لحظه ها باشد همراهان و دوستان لحظه ی سلام سلام ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 18:25 توسط کیمیا |
سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه که در بهار بود پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز.......... تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و نخستین گناه تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:7 توسط کیمیا |
| ||||||